صبح‌ زود بیدار می‌شوم،مرد همزمان با من بیدار می‌شود.ورزش می‌کنم،دوش می‌گیرم و در این میان او صبحانه را آماده می‌کند.موهایم که روز به روز بلندتر می‌شوند را خشک می‌کنم،صدایم می‌زند،به او ملحق می‌شوم و با بی‌میلی صبحانه می‌خورم، چپ‌چپ نگاهم می‌کند و لقمه‌ای می‌گیراندآماده می‌شوم و تماشایم می‌کند،به گل‌ها آب می‌دهم و تماشایم می‌کند،پرده را کنار می‌زنم و آفتاب را سُر می‌دهم توی دل آشپزخانه.مرد در آغوشم می‌کشد و دوستت دارمی نثارم می‌کند و با لبهای کلفتش

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها


پایدار موزیک Donna Jason روزهای بی تو سرای خاموشان برج خنک کننده my observations شوريدگان معرفت مرکز آموزش فنی و حرفه ای شماره 23 مراغه